ای بهترینم مادرم چشمهایت را باز کن

تا بتوانی لحظه لحظه اعدام ثانیه یم را نظاره کنی هجوم سایه ی خیالت سراب بی وقفه بودنت ،

تک بوسه هایم بر مزار سردت و فریادم برای 

تمام شدن روزهای جوانیت منظره ای به تو خواهد داد

که ترسیم کنی تمام این روزهای بعد رفتنت را

 مامان رفتی

و بعد از رفتنت باران اشکهایم چه معصومانه می بارد

بعد از رفتنت قلب دریای ام ترک برداشت

بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

مامان بعد از رفتنت همه هستی ام از دست رفت

مامان بعد از رفتنت من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

هنوز آشفته ی چشمهای مهربان توام برگرد

چشمی بهم زدم و یکسال گذشت

دنبال هم امروز و فردا گذشت

تمام این روزها گذشت

ولی من به این سادگی ازین روزهای "تلخ" نگذشتم

مامان رویای باتو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود

با تو بودن قصه شیرینی بود به وسعت تلخی این ماه ها

و داشتنت فانوسی به روشنایی هرچه تاریکی نداشتنت

مامانم یک سال بی تو گذشت و باز هم

من مانده ام و یک دنیا دلتنگی ودیوانگی، من مانده ام و

این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز

است و دیواره بغض من چه نازک ...

کجاست جاده ای که من را به تو برساند ؟ 

کجاست آن شبگرد شوریده ای که صدای محزونش مرهمی باشد ؟

مامان مامان خوبم

تنها و دلتنگم

دلتنگم دلتنگتر از همه دلتنگی ها

 

 

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 11:17 | چهارشنبه سی ام دی ۱۳۹۴ •

 

مادر خوبم

روزي كه خدا فريادهايم را نشنيده گرفت و تو را از من ربود  

بزرگترين درد دنيا را به قلبم نشاند

7/11/93

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 13:0 | شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ •

عزيزم 

گرچه میگویند او که رفته است فراموش میشود ، اما عشق تو در دلم هیچگاه خاموش نمیشود.

ساده میتوان گذشت از هر اتفاق یا حادثه ای ، اما از تو به سادگی نمیتوان گذشت !
گرچه شکستی دلم را و بی وفایی هایت را در دلم گذاشتی و رفتی ، اما آنگاه که دلم بهانه ی داشتن تو را میگیرد ، نمیتوانم به دلم بفهمانم که تو ديگر رفته اي!
نمیتوانم دلم را راضی کنم به اینکه تو دیگر در کنارم نیستی!

سخت میتوان گذشت از عشقی که روز و شبم بوده، لحظه به لحظه خاطره های زندگی ام بوده
 سخت میتوان گذشت از آن نگاه های لحظه دیدار ، از روز اول و آخرین دیدار….
سخت میتوان فراموش کرد خاطره های شیرین را ، در کنار هم بودن و آن بوسه های آتشین را! 

كاش ...

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 15:2 | سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۳ •

 

کـــــــــــــــــاش من هم کسی را داشتم....

کــــــــــــه با بســــــــــتن چشــــمانم

حـــــــس قشــــــــنگ نگاهـــــــــش را احســــــــــاس می کـــــــــردم

بـــــوی نفس هــــــــایــش را میــشنیــــدم

کـــــــــــــــــاش من هم کسی را داشتم....

کــــــه حتی وقـــــــت نبــــــودنم

عاشــــــــــقم باشـــــــد

کـــــــــــــــاش....

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 13:17 | دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۳ •

 

چقدر سخت است که لبریز از گفتن باشی ولی محرمی نباشد ...

 

و اينك باران

بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند

و چشمانم را نوازش مي دهد

تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 13:58 | دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۳ •

 

عزيزم  روزهايم تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 12:48 | شنبه دهم خرداد ۱۳۹۳ •

ساحل

 

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند.  دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم        که تو در کنار من نیستی.

چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت همه جا را پر میکند.  بی اختیار لبخند میزنم ، ولی صدایت دور و دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی           و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد.

دلم میخواهد باز هم  با تو کنار ساحل بنشینم، سرم را روی شانه هایت بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است .

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 13:35 | یکشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۳ •

این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام

حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ،

از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 16:38 | دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۲ •

 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 11:13 | یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۲ •

 

دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند... ؛

امروز عجیب؛

بی واژه؛

بی حصار... ؛

می خواهمت...

!! نوشته شده توسط نيلوفر | 8:25 | یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۲ •

RSS


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ